ادامه داستان گوز

جولای 21, 2009

سالها گذشت و پادشاهی که گوزیدن را ممنوع کرد و وزیر نابکارش هر دو بمردند و حاکمانی دیگر بر تخت تکیه زدند. مردمان همچنان در خفا می گوزیدند و پادشاه را ناسزا می گفتند و کاری بیش از این نمی توانستند تا اینکه روزی نوباوهء یکی از درباریان در حضور شاه ناخواسته گوزید و شاه از خشم سرخ و سیاه گشت. پدر کودک که جان فرزندش را در خطر دید زیرکی کرد و گفت: عالیجناب این مقدمه خواهش من از شما بود که به سبب رافتی که سراغ دارم از شما بخوایم باد روده را آزاد گردانید تا باری گران از شکم این مردمان برداشته شود. پادشاه غرید و ناسزا گفت و دستور بداد پدر و کودک را در سیاه چال کنند.
این خبر که به مردمان رسید همگان شوریدند و خروشیدند و قیام گوزو ها و چسو ها در تمام ولایات آغاز شد. مرمان به خیابان ریختند و همگان صدا می دادند: بی بیب بیب, فس فس….بی بیب بیب, فس فس. انقلابیون قدیمی تر هم صداهای بلندی نظیر پوتززززززز و قررررررررپوتز سر می دادند. به این ترتیب شورشها وسعت گرفت و مردمان شاه را از تخت به زیر کشیدند و چوب پنبه از ماتحتش در آوردند و نافش را به لوبیا بستند و اینگونه به سختی مجازاتش کردند.
پس از آن گوزیدن و چسیدن آزاد شد و حتی تشویق و تبلیغ. و مردمان رای گرفتند و نام بلادشان را به سرزمین “باد آزاد” تغییر دادند. حاکمان جدید که در انتخاباتی آزاد توسط مردم از بین گوزو های سابقه دار انتخاب می شدند یک روز در هفته را برای گوزیدن دسته جمعی بر گزیدند و قبل از هر مراسم رئیس جلسه در قبح حاکمان پیشین مرثیه می خواند و آزادی باد روده را می ستود. اطبا در فایده رها کردن باد رساله ها نوشتند و عطاران عطر های خوشی با رایحه چس ساختند. مردمان همه خوشحال بودند و راضی. زمان می گذشت و کم کم ماجرای حکام ظالم از یاد می رفت و مردم رغبت خود را به گوزیدن در ملا عام از دست می دادند. آخر بعضی وقتها تلنگشان در می رفت و می ریدند و کلی کثافت کاری می شد. برای همین با دهانشان صدا در می آوردند و شورت شان را تمیز نگه می داشتند( ادیبان می گویند اصطلاح گوز گوز الکی نکن از اینجا پیدا شد). همینطور به انواع و اقسام مستراح های داخلی و فرنگی روی آوردند. اما حاکمان جدید از این تهاجم فرهنگ بیگانه راضی نبودند و بر علیه واژه معدوم توالت دست به چاره جویی زدند و شرطه هایی را به کوی و برزن فرستادند تا مردم را به گوزیدن امر و از نچسیدن نهی کند. کار بالا گرفت واین توصیه ها فیزیکی شد. کسانی که خود داری می کردند به اماکن مخصوص برده می شدند و بعد از یک دوره لوبیا در مانی و گشادیدن ما تحت برای انجام وظیفه بادیدن به جامعه تحویل داده می شدند. عده ای که مقاومت می کردند حتی به ریدن در ملا عام محکوم می شدند و با خوراندن دو ورق قرص ملین و رها کردن آنان در خیابان مجازات می شدند.
بدین ترتیب مردمانی پیدا شدند که به مخالفت در گوزیدن در ملا عام پرداختند و آنرا منحصر به خلوتِ خانه ها و مستراح ها دانستند و کم کم جنبش” تنبان پاکان خوشبو” شکل گرفت. اما حزب “خشتک دریدگان” و “فراخ نشیمنگاهان” به دشمنی با این جنبش بر خواستند و اعضا آن را می پایدند و تعداد گوزهایشان را می شمردند و آنان را به دادگاه مخصمص جرائم روده ای معرفی میکردند.آقای “گوزسِتان” کل هم آنان را به سختی می نواخت و حق ملت شریف گوزو را از ماتحتشان بیرون می کشید.
اما عده ای از تنبان پاکان که زیرکتر بودند با تقیه و گوزهای مناسبتی توانستند در صفوف بو گندو ها نفوذ کنند و خود را تا مرحله انتخاب حاکم پیش بروند. بدین ترتیب مردمان جنبش چوب پنبه را در حمایت از آنان به راه انداختند که نماد مخالفت با دریدگی ماتحت بود. روز انتخاب فرا رسید و مردمان همچنان که مرسوم بود رای خود را با ایستادن در مقابل عکس نامزد مورد علاقه خود و رها کردن یک فقره گوز نشان می دادند. و والیان امر هم تعدادشان را می شمردند. اما مخالفانِ اندک جنبش چوب پنبه که تمرین بیشتری داشتند بیشتر از یکی می گوزیدند و حتی گفته می شود یک نفر از آنها با ده گوز پر صدا و واضح در یک ثانیه رکود تازه ای به جا گذاشت. در مقابل میلیون ها چوب پنبه ای هر چه زور می زدند چیزی در نمی آمد یا در می آمد ولی نه آن چیزی که می خواستند.
بدین ترتیب در آن روز اکثر طرفداران جنبش ِ چوب پنبه با خشتک هایی قهوه ای به خانه برگشتند و شنیدند که فردا جارچیان اعلام کردند که به علت استقبال بی نظیر مردمان از ” باد آزاد” و حتی اعلام علاقه میلیونی به ریدن به جای گوزیدن نام سرزمین به ” گه آزاد ” تغییر یافته و تمام مستراح های داخلی و خارجی برای همیشه تعطیل می گردند.

 

تذکر: هرگونه استفاده از این مطلب بدون ذکر منبع در حکم حمایت از خشتک دریدگان و فراخ نشیمنگاهان است. آدم باشید و دزدی نکنید.

28 پاسخ تا “ادامه داستان گوز”

  1. اهم گفت

    به نظرم یه کم داری میری تو جاده خاکی دقت کن از جذابیت داستان کم نشه

  2. خواننده گفت

    حالا نه مثلا خیلی مطلب شاهکاری نوشتی! نگرانی که نکنه یکی این نوشته رو به اسم خودش نقل کنه ؟!

  3. n گفت

    بی نظیر.. فک کن که من پشت تلفن همه شو واسه دوستم خوندم

  4. طلیعه گفت

    اااوه عالی بود.خدا وکیلی نمی شد فقط خوند و چیزی نگفت.استعدادی بدون تردید.

  5. سرکار علیه ی عالیه ی محترمه ی مخدره ی با شعور و با فهم و کمالات که خیلی قلم زیبا و نه چندان حرفه ای ولی بسیار وحشی ای دارید سلام!!!
    ببخشین قسمت اول داستان گوز کجاست ؟!!!
    واسه ما بفرستین لطفاً
    ببخشین بالاخره شما این وسط تو کدوم دسته و حزب هستین ؟؟!!!
    من جزو حزب چوب پنبه ای ها هستم!!!
    یا علی مددی!!!
    الله اکبر

  6. مريمي گفت

    خانوم جان پستاي بو دار ميذاري. فك نكني نميدونم كجايي آ. ميدم چوب پنبه بتپونن اونجاي بدخوا مدخواهات قد قابلمه.
    فك كردي كجاس اينجا؟

  7. صابر گفت

    سلام….. بسیار زیبا….تمثیلی که تنها از قلم زن سان انتظار می رفت ….. من فکر میکنم برنامه های بیشتری برای این سرزمین چیده شده باشه ….. مهمترین بحث اینه که این کشور تجزیه بشه ….. بحث تغییر نوع حکومت از جمهوری به هرچیز دیگه هم مطرحه که به زیبایی مطرح کردی

  8. ناشناس گفت

    fdدانشمند دیوانه ، مصلح بی ادب(معذرت طنز پرداز)برو که ما هم می آییم.

  9. hamed-1368 گفت

    بی نظیر بود…حرف نداشت!!!فقط می تونم به خاطر هنرت تحسینت کنم!

  10. خیلی پستت بویناک بود!

    حالا پایان این داستان چی میشه. مردم به ریدن اعتراض نمیکنن؟
    شاید نکنن!!

  11. دنیا گفت

    آدرسه فیدت چیه؟

  12. بی تا گفت

    عـــــــــــــــالی بود.شاهکاری تو.

  13. نگار گفت

    شاهکار بود … جدآ مردم از خنده.

  14. کدئین گفت

    بعضی جاها یه کم حاشیه رفته بودی اما در کل عالی بود، دست مریزاد

  15. کدئین گفت

    جایزه بهترین ایده رو هم دادم به پشت بام پارتی، به هر حال رفتی تو لیست سیاه

  16. ميثم گفت

    درود
    با 3-4 تا مطلب جديد بروزم.
    بدرود

  17. وجی گفت

    فوق العاده بود!

  18. صابر گفت

    سلام ….. واقعا جرات نمیکنم بهتون بگم چرا آپ نمی کنید؟! ….. فقط هرجا که هستین موفق باشید …. گفتم نظر بدبدم شما بدونید خواننده هاتون مشتاق خوندن آپ های شما هستن …. بازم عذر میخوام

  19. دوست گفت

    خوشحالم که دوباره اومدی. دستت درست. امیدوارم بتونی نوشته های قبلیت رو باز هم اینجا بذاری. من دیوونه “شیعه به گا رفته” بودم.

  20. که فرمود : هر جا مرغ لاغره، جایش خونه ملا باقره…

    تورو همون باید ببندن به اوین، شفا شی ! آپ کردی به خبرم به ما بده ! حالا هر چند خودمم میام وردپرس در آینده نه خیلی دور !
    با اینهمه گوزم فک کنم ریدی !

  21. دلم طاقت نیاورد بهت نگم… میدونی من چطور باخبر شدم از اینکه باز مینویسی؟ از طریق یه ایمیل به اسم هادی افسری نویسنده نسل جوان و طنز نویس برگزیده (مثلا) با این تیتر : داستان گوز حکایت ماو شما ! این دودی که گوگل ارث نشون میده از تو و یه جاهاییت که نیست ! باشد که دیگر ننویسی شاهاکارات رو !

  22. میثم گفت

    سلام
    با سه تا مطلب جدید بروزم

    - نوابغی که می شناسم 2
    - عجب روزیه امروز
    - حافظانه

  23. آرش گفت

    سلام!

    فوق العاده می نویسی! راستش ما یک دوست داریم که خیلی گوز گوز می کنه! باید ببینم می توتم براش ویزا بگیرم بره باد آزاد

  24. هانیه گفت

    فوق العاده بود.. نمیدونم باید خندید با این متن یا گریه کرد.

  25. Nasser گفت

    I loved it. Hilarious!!!

  26. سوشيانس گفت

    تمثيل جذاب و عامه پسندي بود. ياد توپ مرواري افتادم

  27. حسن گفت

    خیلی باحال بود!!!
    واقعا خندیدم.
    بهتر بود قسمت اول رو هم تو همین وبلاگ میاوردی.
    شدیدا منتظر قسمت بعدی هستم.

  28. ali گفت

    راستی یادتان رفت كه بگید در اوج نظام گوز آزاد در حالی كه در سایرملل جنبش های مدنی اتمی پیدا شده بود، عده ایی چنان در گوزیدن قوی شدند كه تنبان از پایشان بیرون میرفت و کم کم جنبش تنبان کو معروف به جنبش تنباکو پیدا شد!

پاسخ دهید