<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها در: جمبل</title>
	<atom:link href="http://zansan.wordpress.com/2009/07/05/%d8%ac%d9%85%d8%a8%d9%84/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zansan.wordpress.com/2009/07/05/%d8%ac%d9%85%d8%a8%d9%84/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Thu, 10 Dec 2009 14:42:18 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: علی</title>
		<link>http://zansan.wordpress.com/2009/07/05/%d8%ac%d9%85%d8%a8%d9%84/#comment-1173</link>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 12 Sep 2009 22:54:59 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zansan.wordpress.com/?p=290#comment-1173</guid>
		<description>واقعأ وبنامه قشنگیه.فقط کاش مطالبش بیشتر بود..........
خسته نباشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>واقعأ وبنامه قشنگیه.فقط کاش مطالبش بیشتر بود&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
خسته نباشی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مدیسه</title>
		<link>http://zansan.wordpress.com/2009/07/05/%d8%ac%d9%85%d8%a8%d9%84/#comment-1080</link>
		<dc:creator>مدیسه</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 08 Aug 2009 06:57:28 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zansan.wordpress.com/?p=290#comment-1080</guid>
		<description>به نام خدا
 سلام
منو که یادتون میاد؟
من مدتی هست که مطالبتون رو دنبال می کنم.واقعیت اینه که خیلی وقته که قصد دارم موضوعی رو مطرح بکنم و ازتون کمک بخوام.آیا می تونم باهاتون صادقانه صحبت کنم و احساساتم رو باهاتون در میون بذارم؟ممنون می شم اگه ایمیلی رو بهم بدید که همیشه چکش می کنید و کمتر حالت عمومی داره.خود من دوتا ایمیل دارم.یکی متعلق به امور وبلاگ و کارهای متفرقه هست که حالت عمومی داره و دیگری ایمیل خصوصی.راستش می دونم اون قدر حرف دارم بزنم که با کامنت گذاشتن هم من اذیت می شم و هم شما در خوندنش.بی صبرانه منتظر پاسختون هستم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به نام خدا<br />
 سلام<br />
منو که یادتون میاد؟<br />
من مدتی هست که مطالبتون رو دنبال می کنم.واقعیت اینه که خیلی وقته که قصد دارم موضوعی رو مطرح بکنم و ازتون کمک بخوام.آیا می تونم باهاتون صادقانه صحبت کنم و احساساتم رو باهاتون در میون بذارم؟ممنون می شم اگه ایمیلی رو بهم بدید که همیشه چکش می کنید و کمتر حالت عمومی داره.خود من دوتا ایمیل دارم.یکی متعلق به امور وبلاگ و کارهای متفرقه هست که حالت عمومی داره و دیگری ایمیل خصوصی.راستش می دونم اون قدر حرف دارم بزنم که با کامنت گذاشتن هم من اذیت می شم و هم شما در خوندنش.بی صبرانه منتظر پاسختون هستم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: میثم</title>
		<link>http://zansan.wordpress.com/2009/07/05/%d8%ac%d9%85%d8%a8%d9%84/#comment-1077</link>
		<dc:creator>میثم</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 04 Aug 2009 09:44:21 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zansan.wordpress.com/?p=290#comment-1077</guid>
		<description>یاد داستانی افتادم که توش یه پسره خوشحال بود ازاینکه مادرش مریضه و داره میمره و همیشه به دوستاش میگفت: &quot;اگه ننم بمیره، آقام میره یه زن میگره که خودش می ...، من می ...، علی هم می ...، احمدمون هست - اون کوچیکه، اونم می...&quot;
دو ماه بعد رفیقاش دیدنش که عزاداره. ازش پرسیدن چی شده؟ گفت: &quot;آقام مُرد، ننم رفته یه شوهر کرده که خودشو می ...، منو می ...، علیو هم می ...، احمدمون بود - اون کوچیه، مُرد&quot;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یاد داستانی افتادم که توش یه پسره خوشحال بود ازاینکه مادرش مریضه و داره میمره و همیشه به دوستاش میگفت: &#8220;اگه ننم بمیره، آقام میره یه زن میگره که خودش می &#8230;، من می &#8230;، علی هم می &#8230;، احمدمون هست &#8211; اون کوچیکه، اونم می&#8230;&#8221;<br />
دو ماه بعد رفیقاش دیدنش که عزاداره. ازش پرسیدن چی شده؟ گفت: &#8220;آقام مُرد، ننم رفته یه شوهر کرده که خودشو می &#8230;، منو می &#8230;، علیو هم می &#8230;، احمدمون بود &#8211; اون کوچیه، مُرد&#8221;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امیر</title>
		<link>http://zansan.wordpress.com/2009/07/05/%d8%ac%d9%85%d8%a8%d9%84/#comment-1052</link>
		<dc:creator>امیر</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 Jul 2009 16:44:38 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zansan.wordpress.com/?p=290#comment-1052</guid>
		<description>:))</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p> <img src='http://s.wordpress.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> )</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: گل‌ناز</title>
		<link>http://zansan.wordpress.com/2009/07/05/%d8%ac%d9%85%d8%a8%d9%84/#comment-1051</link>
		<dc:creator>گل‌ناز</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Jul 2009 18:13:45 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zansan.wordpress.com/?p=290#comment-1051</guid>
		<description>از روزهای اول که می‌نوشتی، می‌خواندمت، قلمت را دوست می‌دارم، به من هم سر بزن.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از روزهای اول که می‌نوشتی، می‌خواندمت، قلمت را دوست می‌دارم، به من هم سر بزن.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: دنیا</title>
		<link>http://zansan.wordpress.com/2009/07/05/%d8%ac%d9%85%d8%a8%d9%84/#comment-1050</link>
		<dc:creator>دنیا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Jul 2009 17:32:09 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zansan.wordpress.com/?p=290#comment-1050</guid>
		<description>شما واقعا زن سان هستید مگه هک نشده بودی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شما واقعا زن سان هستید مگه هک نشده بودی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: The Knight of Darkness</title>
		<link>http://zansan.wordpress.com/2009/07/05/%d8%ac%d9%85%d8%a8%d9%84/#comment-1049</link>
		<dc:creator>The Knight of Darkness</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Jul 2009 12:41:20 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zansan.wordpress.com/?p=290#comment-1049</guid>
		<description>شما به عنوان یه خانم از علایق آقایون خوب اطلاع دارین، فکر میکنم بیشتر آقایون علاقه خاصی به داشتن این دست حرمسراهایی داشته باشن اگر روزی منم به همین سمت و سو رفتم فراموش نمیکنم که نباید کم کم تبدیلش کرد به سه تایی با هم، گرچه اگر میشد چی میشد، ولی خب باید از تجربیات درس گرفت

حالا یه سوال مگه این دعا کنه مرده بود که دوباره نرفت سراغش؟ به فکرش نرسید دوباره بره پیشش؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شما به عنوان یه خانم از علایق آقایون خوب اطلاع دارین، فکر میکنم بیشتر آقایون علاقه خاصی به داشتن این دست حرمسراهایی داشته باشن اگر روزی منم به همین سمت و سو رفتم فراموش نمیکنم که نباید کم کم تبدیلش کرد به سه تایی با هم، گرچه اگر میشد چی میشد، ولی خب باید از تجربیات درس گرفت</p>
<p>حالا یه سوال مگه این دعا کنه مرده بود که دوباره نرفت سراغش؟ به فکرش نرسید دوباره بره پیشش؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: تلنگر</title>
		<link>http://zansan.wordpress.com/2009/07/05/%d8%ac%d9%85%d8%a8%d9%84/#comment-1048</link>
		<dc:creator>تلنگر</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 Jul 2009 16:41:22 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zansan.wordpress.com/?p=290#comment-1048</guid>
		<description>این تف سربالا خودش یه مثنویه</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این تف سربالا خودش یه مثنویه</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: کامیار</title>
		<link>http://zansan.wordpress.com/2009/07/05/%d8%ac%d9%85%d8%a8%d9%84/#comment-1047</link>
		<dc:creator>کامیار</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 Jul 2009 07:44:28 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zansan.wordpress.com/?p=290#comment-1047</guid>
		<description>و دوبار چون قبل گویا!!
همزادم
از وقتی خانه خود را عوض کرده ای برای اولین براه که توانستم کامنت بگذارم برایت
راستی چه خبرا؟
در چه سیر می کنی؟؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>و دوبار چون قبل گویا!!<br />
همزادم<br />
از وقتی خانه خود را عوض کرده ای برای اولین براه که توانستم کامنت بگذارم برایت<br />
راستی چه خبرا؟<br />
در چه سیر می کنی؟؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سينا</title>
		<link>http://zansan.wordpress.com/2009/07/05/%d8%ac%d9%85%d8%a8%d9%84/#comment-1046</link>
		<dc:creator>سينا</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 09:30:21 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://zansan.wordpress.com/?p=290#comment-1046</guid>
		<description>غصه نخور 
   جادوي تنوع طلبي مشكل را حل ميكنه او به خونه بر مي‌گرده
....
  چو خوب كه دوباره تونستم بخونمت</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>غصه نخور<br />
   جادوي تنوع طلبي مشكل را حل ميكنه او به خونه بر مي‌گرده<br />
&#8230;.<br />
  چو خوب كه دوباره تونستم بخونمت</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
